|
شکر خدا که نام مرا مبتلا نوشت ...!!!0
|
بنام الله
عشق كمال مطلوب است و فدا شدن بهايي كه براي عاشق شدن مي پردازي ...
اما اين روزها زندگي سمفوني نابود شدن را خوب آموخته و مي داند چگونه بر تارهاي غم گرفته ، پودت كند ...
از اين چرخ بازيگر نمي هراسم و مي دانم تو آن آيت اميدي كه هر لحظه قلبم را براي تپيدن تشويق خواهي كرد ...
اما چگونه ...؟

من دوره گردم و با شادي بيگانه...
ديگر تنهايي را دوست دارم و همراز و هم آواز نامراديها را ...
من پرنده اي بي بال و پرم كه هميشه شوق پرواز داشتم و در حسرت آن سوختم ...
من مرغكي بي آشيانم كه پروانه عشق ناشكوفايم هراسان از آغوشم گريخت...
دست نامرد روزگار مرا آنچنان زير شلاق آتشين خود گرفت كه بر باد رفتم ...
من تاجر بي رقيب دردم ...
آيا زمان بر اشك ديده گان حسرت بارم ترحمي خواهد كرد ...؟
آيا غم هايم را به رايگان از من باز خواهد ستاند ...؟
يا تا آخر عمر آنها را چون يار وفاداري در كنار خود خواهم داشت ...؟
نه ... هرگز ؟
التماس دعا
یاحق .