تبليغاتX
مبتلا
شکر خدا که نام مرا مبتلا نوشت ...!!!0

بنام الله

شکر خدا که زندگي ام نذر روضه هاست
شکر خدا که روزي ام از سفره شماست
شکر خدا که پــــاي شـما سينـــه ميزنم
شکر خدا که درد مـــــرا نامـــتان دواست
عمري نفس زدم به هــــــــــواي نگاهتان
عمري سرم به سايـه اين بيــرق عزاست
قلبم به بـزم هر شبتان خو گــرفته است
چشمم به خاک خانه تان خوب آشناست
بــر روي سنگ قبر من اينگونه حک کنيد
اين خــــانه زاد روضه و مجنون کربلاست
دل را به بــــال شال عزا بســــته ام مگر
يک شب ببينمش که روي گنبد طلاست
روزيـه اشـک چشم مـــرا مرحــمت کنيد
روزيــه ديده اي که نظــر کرده شماست

التماس دعا
یاحق .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 22:36  توسط مبتلا 

بنام الله

منم ميخوام شهيد بشم ... مگه چيزي ازت كم ميشه ...؟؟؟
آره خدا جون ! اين خواهش يه بنده خار و ذليلته...!!! همون بنده اي كه خوب ميشناسيش...
هموني كه تو درگاهت ديگه شهره شده ...
اونيكه همه ملائكت ميشناسنش...
كسي كه هيچ وقت نتونسته سر حرفايي كه بهت زده وايسه...
اونيكه روي بدقولي رو سفيد كرده ...
همون كه هر عهدي رو كه بين خودش و خودت بسته ، شكسته ...
 كسي كه ...
خلاصه هموني كه حناش خيلي وقته كه ديگه پيشت رنگ نداره ...
اما ... !!! با همه رو سياهيش ... بازم اومده پيشت ...
خداي من ! ميدونم كه بازم داري نگاهم ميكني ... از درونم خبر داري و نميتونم  ازت مخفيش كنم ...
خوب ميدوني كه اگه هر بدي تا حالا انجام دادم ...
هر گناهي كه كردم ... هر كسي كه بودم ...
هر عهدي كه بستم و شكستم ... همه رو بهتر از خودم ميدوني و ازشون باخبري ...!
ميدونم كه ميدوني با اينكه توي اين لجن زاري كه خودم درستش كردم و دارم توش دست و پا مي زنم ... هميشه يه چيز رو ازت ميخواستم ...
خواستم و ميخوام و خواهم خواست ...و اون فقط شهادته !!!
خدا جون ...!!!  محرم داره مياد ... بيا و ايندفعه اسم منو بنويس ... بنويس كه با اين قافله همراه بشم ...بنويس منم با خودشون ببرن...
بنويس ... بنويس ... بنويس... آره بنويس منم بخرن ... مثل محمد ... مثل محسن ...مهدي ... داود ...روح الله...سلمان و قاسم .
من يه عمري با اينا بودم... زندگي كردم ... رفتم ... اومدم ...خنديدم ...گريه كردم ...صدات زدم ...تو محرم ، ماه رمضون ، فاطميه... تو هيئت ... همه جا...!!! اما اونا رفتن و من جا موندم ...
همشونو جدا كردي و نوبتي بردي ...!
درسته كه هنوزم توي روءيا باهامن ...اما ميخوام يه بار ديگه با اونا بودن به حقيقت بپيونده...!!!؟؟؟
آخه خدا نوبتي هم كه باشه نوبت منه ...
آيا امسالم نوبت به من نميرسه...!!!

التماس دعا ...
ياحق .

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 22:30  توسط مبتلا