|
شکر خدا که نام مرا مبتلا نوشت ...!!!0
|
بنام الله
دلتنگم ... دلتنگ صدايي آشنا ...آشنا با دل وجان ...با تن و روح .
صدايي که با هر بار شنيدنش مي توان آسماني شد ...
صدايي که آنقدر انسان را با خود مي برد تا آنجا که براحتي مي توان به همه چيز از بالا نگاه کرد.
صدايي که به اين زميني قدرت پرواز ميدهد تا هوايي شود .
صدايي که حکايتي داشت و دارد ... حکايتي از يک روايت ...روايتي عظيم از فتح .
صدايي که از دلي خونين برمي آمد و هميشه داغي نهفته داشت ...
دلي ازجنس شقايق و رسمي از شهادت و نوايي مثال بلبل که مي گفت :
" دل خونين ما همچون شقايقي است که داغ شهادت شما را در خود دارد ، آيا آنروز نيز فرا خواهد رسيد که بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد ؟ "
آري ...! *شهيد سيد مرتضي آويني*

هميشه دوست داشتم برايش بنويسم ... از او بگويم و بخوانم ... اما آسان نبود ... که نيست !
از عاجز بودن قلم و ناتواني انگشتان که بگذريم ... با دل چه کنيم...؟
دلي که مال اين حرفهانيست !...گفتن...؟خواندن ...؟ سرودن ...؟ وصف کردن ؟ و...؟ نه ! نيست .
راستي او در صداي حاج همت چه چيزي ميديد...؟ چه مي شنيد وحس ميکرد که نمي گذاشت در دلش
گم شود ؟
و من کاش آن بلبلي باشم که در وصفش سرود شهادت مي سرايد ؟!
التماس دعا
یاحق.
حالا دیگر خوب میدانم
آرزوی آمدنت را هم
مثل سکوت زلال چشمهایت
به گور خیال های محال خواهم برد ...
اما ، دیگر به بی قراری این دل وامانده و
دل دل دیدارت مدیون نیستم ...!!!
من همه این سالها آمدم
از همه ،
حتی کسانی که تو را نمی شناختند
سراغ سادگی هایت را گرفتم ...
اما تو نبودی
تو انگار همراه آن گریه آخرین
برای همیشه رفتی
رفتی به جایی که دیگر
دست خیال و خوابم حتی
به گرد نگاههایت نرسید ...!!!
یاحق .