|
شکر خدا که نام مرا مبتلا نوشت ...!!!0
|
رفتی ... رفتی تا بدانم رفتن را هم همیشه نمیشود در خواب خاطره گریه کرد
رفتی تا همه بدانند
که یک نفر تنها در امتداد این کوچه غریب
تا ابد تنها ماند
انگار می دانستی
که حتی خط و خاطره ات را هم
در ازدحام این همه گریه بی گاه گم می کنم
حالا به خلوت خواب هایم آمدی که چه !!!؟؟؟
آمدی دستی تکان بدهی و بروی
که فراموش نکنم ساعت زلال قرارمان را
همان روزهای بی غرور من و بی بازگشت تو
حالا ببین ...
ببین که با هر بهانه ای که می دانم و می دانی
تا نهایت خاطرات میروم
ببین که دلم برای آن گفتگوهای گرم ، تنگ شده
و برای تو ... و برای آن دقایق ناماندگار
که ما را بی خبر در خواب خاطره ها جا گذاشتند و رفتند
می دانم که نمی آیی ...
آسمان بارانی گواه این حرف من .
... !!!
منی که سال هاست پیراهن پریروزهای تو را قاب گرفته ام
و بی قرار آمدن تو ،
هی بوی نیامدنت را می شنوم
حتی از این پیراهن کهنه قدیمی
و از آسمان که از وقت رفتنت
گواه همیشه دلتنگی هایم بوده است
پس بیا ...
بیا و به حرمت این لحظه های پرگریه
لحظه ای حتی نامهربان کنارم باش ...!!!
التماس دعا
یاحق .